سيد محمد باقر برقعى
712
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ماده تاريخ در فوت دكتر مدرسى يزدى دوستان از زبان من شنويد * داستانى ز سينهى سوزان داشتم دوستى خليق و شفيق * كه نظيرش كم است در دوران سيّدى بود عاقل و فاضل * هم پزشك من و طبيب روان شاعر و شعر خواه و شعرشناس * صاحب ذوق و فهم و نطق و بيان پدر وى ، امام جمعهء يزد * بوده نيك اعتقاد و با ايمان خود او نيز چون نياكانش * بود شخصى شريف و باوجدان عجب اينجاست كو گرفت مكان * چند سالى به قاين ويران روز و شب هم چو من به سر مىبرد * با گروهى ز مردم نادان به خدا آن قدر از او احسان * ديدهام من كه شرح آن نتوان اى دريغا كه گرد باد اجل * كرد او را بهار عمر خزان مرد سيد حسين يزدىراد * رفت دكتر مدرسى ز جهان بعد هشتاد و پنج سال سپرد * جان به جانآفرين و شد بىجان حضرتش را خداى آمرزاد * باد جدّش شفيع و پشتيبان سال تاريخ آن فقيد سعيد * « سرّى » كور و كر بديع زمان شب آدينه اول دى گفت * « روح دكتر شده بهسوى جنان » بر سنگ مزار خود سرود ادبائى كه جهان پيرائيد * يا جهان را پس از اين آرائيد من كه خاكست كنون مأوايم * سرّىام ، سرّى نابينايم سيّدم ، سيّد عالىنسبم * عاشقم ، عاشق فضل و ادبم نوربخشى كه بود دفن به رى * سيزده پشت مرا هست به وى